..

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۳

?

دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۳

New Counter!!!!

دوباره دیروز قدرتم رو بدست آورده بودم و خیلی میخواستمت.
دیشب خدا توی دل من اومده بود. مثل یه آتشفشان شده بودم.
اتاق روشن شده بود و محبت به همه جا میتابید.
همه زشتی ها دور شده بودن و ذات هرچیز نمایان بود.
من دیدم که چفدر دوستت دارم و ارزش تو رو درک کردم.

ما خدا رو تو دلمون فراموش کردیم. گاهی کورسویی از نورش رو احساس میکنیم و بقیه اوقات نمی بینیمش.
تناقضات خدای ما شدن.
کاشکی همیشه آتشفشان بودم.

شنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۳

حتما باید دوربینم رو عوض کنم ! امروز فهمیدم که خیلی چرنده. یه سری از عکسهاشو که چاب کرده بودم رو نگاه میکردم، اصلا شرم آوره کیفیتش.
فقط بول لازم دارم.

- آقای دکتر من احساس میکنم که نمی تونم در زندگی به خواسته هام عمل کنم. من چیزای سختی نمیخوام فقط دوست دارم برم تو ایوون داد بزنم!
یه گلدون رو بکوبم به دیوار و بعدش یه نفر رو بیدا کنم یه لگد بهش بزنم.
- قرص بنویسم یا تزریق میکنی؟

بارون میاد.. من تورو میخوام.

احساس می کنم که این مدت حسابی غیر روشنفکر شدم !
و بدجور ایده آل طلب و غیره
خدا آخر عاقبتم رو بخیر کنه
ولی این اتفاق فقط برای شبهام افتاده هنوز جای امید هست.


جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۳

از کجا معلوم من کی هستم ؟
جمعه ها من یه نفر دیگه هستم.
خیلی قهوه ای

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۳

میخوام اون ماشین گنده هه رو بخرم. مجبورم از جیبت بول بدزدم.

مشغله فکری جدید ... گِل !
جهت حفاری

اولا که اصلا منظورم اون نبود !

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۳

Do
به خانه آمدن و اسبایدر بازی کردن
Loop

دوشنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۳

امروز فکر های جالبی تو ذهنم نیست!
یه کمی منصرف شدم.
حوصله ام هم حسابی سر رفته ، هیچی گرمم نمیکنه ، حتی آهنگایی که همیشه بهم کمک میکردن نمیتونن بهم کمک کنن.
احساس میکنم تو هم خیلی شل هستی و احساس میکنم سر هر چیزی باید باهات یحث کنم و سر هیچی نمیتونیم اتفاق نظر بیدا کنیم !
یه عمر عدم اتفاق نظر راجع به همه چبز جز سفر !
همه چیز رو باید بهت توضیح بدم و برعکس.
اینا ولی هیچ دلیل نمیشه.. ! تو واقعا از نظر من منحصر بفردی. وقتی طلوع میکنی گرم میشم.

شنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۸۳

تا می آم اینجا حرفام یادم میره. حرفم نمیاد. میدونی یاد چی میوفتم ؟
یاد اونموقعها که با هم مینشستیم و فقط همدیگه رو نگاه میکردیم.
اینجا هم نگاه تو هست من چی میتونم بگم.

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۳

اصلا فکر نمیکردم دیده بشم. قلبم تند تند میزد.
دوستش داشتم..