..

شنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۸۳

نمیتونم تصور کنم !
وقتی به موزیک گوش میدم .. اون موقع که میرم تو اون فضای مورد علاقم .. همش جای تو رو حس میکنم.
نمیتونم قبول کنم که تو نباشی !
چطوریه که حضور بی صدای تو توی خصوصی ترین فضای ذهنی من هم برام عادت شده.

یه رویای جذاب و دوست داشتنی از یه چیزی که نمیشناختم ولی حسش میکردم از اون اول که به دنیا اومدم ..
با حضورت اون حس رو برام معنی کردی و تجسم بخشیدی بهش. حالا دیگه اون حس رو به اسم تو میشناسم.
در حقیقت من همیشه با حضور تو لذت رو شناختم ..
من همیشه مست بودم.

حالا که باید بشکنمت با مشکل مواجهم، به یه چیزی وصل شدی که از بین رفتنی نیست!
من بت پرستم.


یکی بیدا نمیشه به من وبلاگ راه انداختن یاد بده ! هنوز نظر سنجیم درست کار نمیکنه.
حسش نیست خودم یاد بگیرم. نمیشه یه بار ..

گاهی فکر میکنم که میدونم که چه کارهایی رو دوست دارم که انجام بدم !
آرزوهام مشخصه و میشه براشون برنامه ریزی کرد.
مثلا یه بار هوس میکنم یه فیلم مستند درست کنم. تو یه روز نیمه بارونی. محل فیلم تو میدون تجریش و عنوان فیلم "زندگی" !!
اونروز به یه بهونه ای زدم بیرون و حساب این آرزو رو رسیدم...


جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۳

فراموش کردن آسونه ولی خیلی سخته !
نه ! چرت و برت نمیگم.
آدم تو اینجور مواقع خودش رو میشناسه...
دلم تنگ شده برا خودم ، برای اون قسمتهایی از خودم که تازه بیدا کرده بودم.

چهارشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۸۳

شادی ، غم
خنده ، گریه
سبک ، سنگین
گشنه ، سیر
اینا متضاد هستن ؟
آره خوب. ولی من فکر میکنم یه جایی هست اون بالا که همه اینا یکی دیده میشه!
گفتم اون بالا، خیلی دلم گرفت...

سه‌شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۳

من اینجا چی بنویسم؟ من ترجیح میدم اینجا چیز بخونم!
چرا کارای من برای تو عذاب درست میکنه؟
بودن من عذابه ، اگه نباشم بهتره. دیگه انتظار تموم میشه. ولی نبودنم دست من نیست دست خداست.

من دیگه اون آدم قدیمی نیستم!

؟

دیروز خیلی وضعم افتضاح بود! بعد از یه چند روزی که عادی بودم یهو زد به سرم، و حالا تازه متوجه شدم که تو اینجا میومدی!
من به هیچ نتیجه ای نمیرسم. هیچکی نباید روی من سرمایه گذاری بکنه چون نتیجه اش باخته ! نظرت چیه ؟ یه مدت بود از تنهایی کیف میکردم ، یاد قدیمها میافتادم که آزاد و رها بودم. الان قدر اونروزا رو میدونم ولی دیگه من مریض شدم آزادی بهم نمیسازه!

اگر تنهایی اجازه بده اینجا مینویسم. بیکاری بهم مهلت نمیده !

چهارشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۳

برگهای کوچولوی درختا منو یاده یه موجود کوچولویه دیگه یی میندازه چندین ساله که هنوز همون طراوت برگهای کوچولو رو برام داره ! هرموقع به فکرش بیافتم تصویر بهار میاد تو ذهنم.

همیشه تو این هوا دلم باز میشد و کیف میکردم ، اما امروز دلم گرفت! هیچوقت اینطوری نمیشدم. یه چیزی کم دارم ...

چهارشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۲

دیگه خیلی دست خطم تند شده ، اما نه از وبلاگ نوشتن..
دارم فکر میکنم که چرا اینجا رو راه انداختم ، من که توش هیچی نمینویسم!
حتما یه حکمتی داره دیگه .. یه روزی خواهیم دید
به محض اینکه حوصله و وقت نوشتن(تایب کردن) حرفای توی سرم رو داشته باشم اینجا رونق میگیره

چهارشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۲

هنوز فکر کردن همزمان با نوشتن برام سخته. باید قبلا فکر کنم و بعد بنویسم.
ولی فقط همون لحظه که دارم فکر میکنم فکرهام تروتمیز تو کله ام هستن و به محض اینکه میام بنویسم , اوه.. بهم میریزن !


اونروز به یه سفر رفته بودم و بعد از سالها یکبار دیگه دست به قلم شدم. لذت داشت. من اون لحظه که مینویسم هم به اندازه کافی کیف میکنم و نمیشه گفت که مینویسم که بعدن بخونم و کیف کنم. البته یه کم هم مثل عکاسی میمونه و ..

یکی ازچیزایی که دوست دارم اینجا راجعش بنویسم موسیقی هستش. همین الان یه آهنگ فارسی دارم گوش میدم بعد از یکی دو ماه و میشه گفت که همین باعث شد این موضوع به ذهنم بیاد.
دوستم اونروز یه موضوع جالبی رو بهم یادآوری کرد, حرف از موسیقی و سطح و کلاس اون بود, ما اغلب تلاش میکنیم با تقسیم بندی انواع موسیقی و طرح این موضوع که فلان آهنگ سطح بالاست و فلانی سطح پایین, خودمون رو تو یه دسته بندی مطلوب قرار بدیم.

من یه گروه خاصی از محصولات صوتی رو دوست دارم ولی خیلی وقتها هم شده که از گریز زدن به اون دسته که ماله من نیستن لذت بردم.
اصلا فکر میکنم این شرایط روحی اون لحظه خاص من هستش که باعث میشه من یک موزیک خاصی رو انتخاب کنم و گوش بدم.
فضا ! این لغت برای من خیلی پر معناست, جزو مفاهیمی هستش که به همراه موسیقی تو ذهنم تداعی میشه. یه چیزی هم ردیف همین سایبران یا سایبرستان.


بذار ببینم مثکه یکم تایپ کردن آسونتر شده ! امروز یه بسته برچسب از عزیزی بدستم رسید و زندگی رو برام آسون کرد.
یه سری از موزیکها هستن که حکم مواد مخدر رو برا من دارن یا بهتر بگم آرامبخش. اصلا بهتر از اون, یه حالت ریست مغزی. اصلا هم مخرب نیست . اما این حالتهای گرفته گی مغزی هم گاهی نسبت به بعضی از موزیکها که زیاد ازشون استفاده میکنم مقاوم میشن و من مجبورم مدتی اونها رو عوض کنم. مثلا بعضی از آهنگهای dire straits که یکی از بهترین مسکنهای من هستند چند وقت بود اثر نمیکرد و مجبور بودم از چیزهای دیگه استفاده کنم. الان رغبتی ندارم راجع به تک تکشون توضیح بدم.
فقط بگم که این فضایی که من با شنیدن اون موزیک وارد بهش میشم باعث میشه که فکرم وسعت پیدا کنه و مغزم ازحالت جامد بصورت مایع دربیاد و همگن بشه.تا الان کوه رفتین ؟ یکم بالاتر البته.
فقط این وسط نکته ای که باید دقت کنم اینه که درب ورودی به اون فضا رو پیدا کنم. و البته لازمه اینکار اینه که به اون موزیک دقیق گوش بدم. این نکته جدا مهمه چون اگه رعایت نشه سردرد میاره! بیشتر توضیح بدم ؟!
حالا فکر میکنید اگه اون بالا(منظورم کوهه) به موزیک تون گوش بدید چی میشه! شاید دیگه برا سلامتی مفید نباشه !
خوبه اینهایی که گفتم یه نوع استنباط من ازلذت از موسیقی هستش و البته جامع نیست و احتیاج به مطالعه بیستر دارن. من اینجا فقط مطرحشون میکنم تا شاگردام در آینده روش کار کنن !!..